المحقق الأردبيلي

504

حديقة الشيعة ( فارسى )

آورده و غير خدا را فراموش كرده و در آميزش بر خلق بسته و از تعلقات دنيوى دست شسته و نام وى مثرم و به زاهد يمن مشهور و حرف زهد و عبادتش در ألسنه و افواه مذكور ، صد و نود سال از عمر عزيزش گذشته در آن وقت نيز از عبادت ملول نگشته و هرگز در آن مدت حاجتى از حق نخواسته روزى در مناجات گفت : الهى ! از اولياء و مقربان درگاه خود يكى را به من بنما . دعايش مستجاب شده ابو طالب را سفر يمن در پيش آمده به زيارت وى رفت . مثرم را چون چشم بر جمال با كمال او افتاد پرسيد : از كجائى ؟ ابو طالب گفت : از تهامه . فرمود : از كدام شهر ؟ فرمود : از مكه . گفت : از كدام قبيله ؟ گفت : از بنى هاشم . زاهد برخاست و روى او را بوسه داد گفت : الحمد للّه كه واهب بىمنّت دعاى مرا رد نكرد و يكى از مجاوران حرم خود را به من نمود پس پرسيد كه نام شما چيست ؟ گفت : ابو طالب . مثرم گفت : بشارت باد تو را كه امسال فرزندى از صلب تو بيرون آيد كه ولىّ خدا و مقتداى متقيان و وصى پيغمبر آخر الزمان و هادى عالميان باشد ، بايد كه چون آن گوهر پاك قدم در عرصهء خاك نهد سلام من به او برسانى و بگوئى كه آن پير فقير دوست شما بود و گواهى به وحدانيت إله و رسالت محمد رسول خدا و به امامت شما داد و اقرار نمود و گفت شهادت مىدهم كه وصى پيغمبرى و به او نبوت تمام باشد و به تو ولايت هويدا گردد ، او خاتم نبوت باشد و تو فاتح ولايت باشى . ابو طالب را از اين خبر بهجت اثر رقت دست داده پرسيد كه نام آن فرزند گرامى چه باشد ؟ گفت : نامش على و لقبش مرتضى ! ابو طالب گفت : اى شيخ ! برهانى واضح و دليلى لايح مىخواهم كه خاطرم قرار گيرد و دلم اطمينان پذيرد ، يعنى به يقين بدانم كه آن گوهر گرامى امسال از صدف غيب به عالم شهود قدم مىگذارد . مثرم گفت : هرچه مىخواهى بخواه تا از حضرت إله در خواهم و ترا صدق كلام من معلوم گردد ؟ ابو طالب گفت : اى شيخ ! مىخواهم كه درين ساعت از ميوه‌هاى بهشت چيزى نزد ما حاضر شود ! مثرم